پاو

زندگی نامه.معرفی شهر.معرفی کشور.تاریخ.تاریخچه.کد چت روم.چت

 
داستان کریم خان زند
نویسنده : ادمین - ساعت ٥:٠٤ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۸
 

کریم خان زند 


 روزی مردی رو به دربار خان زند می آورد و با ناله و فریاد می خواهد که کریمخان را فورا ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند.. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مردی را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان خان بزرگوار زند دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند.مرد به حضور خان می رسد. خان از وی می پرسد که چه شده مرد که چنین ناله و فریاد می کنی؟ مرد با درشتی می گوید همه امولم را دزد برده و الان هیچ در بساط ندارم. خان می پرسد وقتی اموالت به سرقت میرفت تو کجا بودی؟ مرد می گوید من خوابیده بودم. خان می گوید خب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟


مرد در این لحظه پاسخی می دهد که فقط مردی آزاده عادل و دمکرات چون کریمخان تحمل و توان شنیدنش را دارد. مرد می گوید من خوابیده بودم چون فکر می کردم تو بیداری!!!


خان بزرگوار زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند. و در آخر می گوید این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.


 
comment نظرات ()