پاو

زندگی نامه.معرفی شهر.معرفی کشور.تاریخ.تاریخچه.کد چت روم.چت

 
تخت جمشید
نویسنده : ادمین - ساعت ٤:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٩
 

تخت جمشید ، نام رایج آثار کاخهای هخامنشی در حاشیة شرقی جلگة مرودشت فارس و ۵۷ کیلومتری شمال شرقی شیراز. این آثار، بازماندة ارگ شهری است که در جلگة مرودشت در غرب ..........................................................

............................

ادامه در ادامه مطلب.


تخت جمشید ، نام رایج آثار کاخهای هخامنشی در حاشیة شرقی جلگة مرودشت فارس و ۵۷ کیلومتری شمال شرقی شیراز. این آثار، بازماندة ارگ شهری است که در جلگة مرودشت در غرب ارگ جای داشته و خشایارشا/ خشیارشا (حک : ۴۸۶ـ۴۶۶ ق م ) آن را در کتیبه ای «پارْسَه » خوانده است و همین نام در متون عیلامی تخت جمشید هم آمده است . یونانیان اول آن را «پرسای » می خواندند، ولی آشیل آن را به صورت «پرسپتلیس » درآورد که از القاب آتِنِه ، الاهة خِرَد و جنگ ، بود. این ترجمة نادرستِ عمدی ، بعدها به «پِرسِپُلیس » تغییر یافت که تقریباً «شهر پارسیان » معنی می داد (صورت درست آن می بایست «پِرسُپلیس » بوده باشد) و در نوشته های غربیان و غربی مآبان رایج گشت (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۴). در ۳۳۱ق م اسکندر مقدونی پارسه را آتش زد و شهر ویران شد. ساسانیان (حک : ح ۲۲۶ـ ح ۶۵۲ میلادی )، که آنجا را میراث نیاکان خود می دانستند، آن را «سَتْ سیتان » (صد ستون ) می خواندند و همین نام بتدریج «چهل ستون » و «چهل منار» گردید (حمداللّه مستوفی ، ص ۱۲۱؛ شهبازی ، ۱۹۷۷، ص ۲۰۰ـ۲۰۵). در دورة اسلامی ، چون آثار ارگ پارسه را به پادشاهان افسانه ای مثل جمشید نسبت می دادند، نام «قصر جمشید» و «تخت جمشید» دست کم از پایان سدة ششم رایج شد ( رجوع کنید بهطوسی ، ص ۴۹۸).

تخت جمشید در ارتفاع ۷۷۰ ، ۱ متری از سطح دریا و بر صخره ای در دامنة کوه رحمت (پیشتر کوهِمهر یا کُهْمِهر خوانده می شد رجوع کنید بهشهبازی ، ۱۹۷۷، ص ۲۰۵ـ۲۰۶) بنا شده است . شکل آن به کثیرالاضلاعی می ماند که ابعادش در شمال ۳۰۰ متر، در شرق ۴۳۰، در جنوب ۳۹۰ و در غرب ۴۵۵ متر باشد. بنای آن به فرمان داریوش بزرگ در حدود ۵۱۸ ق م آغاز شد (همو، ۱۳۵۵ ش ، ص ۷). پیشتر، کمبوجیه ظاهراً قصد کرده بود در مرودشت در محل دشت گوهر برای خود کاخی بسازد (کلایس ، ص ۲۰۱ـ۲۰۲). نخست بخش بزرگی از یک دامنة نامنظم صخره ای را مطابق نقشه ای دقیق تا ارتفاع دلخواه تراشیدند و هموار کردند و گودیهایش را با خاک و تخته سنگ انباشتند و یک تخت (سکو، صُفّه ) درست کردند که قسمتی از نمای آن از صخرة طبیعی تراشیده شده بود و بخش دیگر را با تخته سنگهایی چند ضلعی و کوه پیکر ساخته بودند (شهبازی ،۱۳۵۵ ش ، ص ۷ـ ۸). کار ساختمان تا حدود ۴۵۰ ق م (زمان اردشیر یکم ) ادامه یافت و در این مدت در وضع ساختمانها تغییراتی داده شد، مثلاً جبهة غربی صفّه درست موازی با «آپادانا» ( رجوع کنید بهادامة مقاله ) هجده متر به جلو آورده شد تا جا برای حیاط ایوان غربی آپادانا و چند بنای جانبی دیگر آماده شود (اشمیت ، ج ۱، ص ۷۲) و به همین سبب این قسمت از دیوار صفّه همواری و پاکتراشی جوانبش را ندارد.
آثار تخت جمشید به چهار دسته تقسیم می شود، این دسته بندی طبق برنامه ای منظم بوده است ، چنانکه محوطه را به چهار بخش تقریباً مساوی تقسیم می کند: ۱) در جنوب شرقی ، «خزانه » واقع است که اصل آن ــ که بسیار کوچکتر بوده ــ ساختة داریوش بزرگ است و بعدها خشایارشا در آن تغییراتی داده و آن را به صورت دژی مستطیل شکل درآورده که ۱۴۰ متر درازا و ۵ر۷۷ متر پهنا داشته و تنها یک در، در گوشة شمال شرقی بدان باز می شده است (اشمیت ، ج ۱، ص ۱۵۶ـ۲۰۶). این خزانه دویست سال از مال و زر و زیور و اسناد انباشته بود تا اینکه اسکندر مقدونی آن را تاراج کرد (همان ، ج ۱، ص ۱۵۶). ۲) در ربع جنوب غربی کاخهای اختصاصی داریوش (تَچَرَ) و خشایارشا (هَدِیش ) و بنایی نامشخص واقع است . «کاخ سه دری » یا «کاخ مرکزی » نیز که خشایارشا آن را ساخته و اردشیر یکم تمام کرده است ، درست در میان تخت جمشید قرار دارد. در جنوبِ حیاط تچر و در غربِ هدیش ، «کاخ اردشیر یکم » بوده است که بعد از دورة هخامنشی دژمانند گشته است (تیلیا، ۱۹۷۲، ص ۲۶۵، ۳۱۳ـ۳۱۶ و جاهای دیگر). در شرقِ حیاط هدیش و غربِ خزانه ، «حرمسرای خشایارشا» واقع است . ۳) در ربع شمال شرقی صفّه ، «کاخ صد ستون » (که خشایارشا ساخت آن را آغاز کرده و اردشیر یکم بنای آن را به پایان رسانده ) و دروازة نیمه تمام حیاط شمالی آن و نیز جایگاه قراولان واقع است . ۴) شمال غربی محوطه مشتمل است بر پلکان بزرگ دو جانبة شمال غربی و «دروازة ملل » یا «دروازة خشایارشا» (هر دو ساختة خشایارشا) و کاخ بزرگی که به آپادانا شهرت یافته ، گرچه این نام در کتیبه های تخت جمشید نیامده است .

داریوش بنای آپادانا را آغاز کرد و خشایارشا کار آن را به اتمام رسانید. در مرکز صفّه ، کاخ کوچک سه دری واقع است که به همة کاخهای اطرافش راه دارد. ساخت این کاخ را نیز خشایارشا آغاز کرد و اردشیر یکم کار آن را به پایان رساند.

دقت در طراحی نقشة آثار تخت جمشید از این برمی آید که از همان آغاز کار سه نوع آبراه بر روی صفّه تدارک دیدند: ۱) خندقی بزرگ و پهن در پشت دیوار شرقی صفّه ، که آب باران کوهستان را به آبراههایی سرپوشیده در شمال و جنوب صفّه می رساند تا از آنجا بیرون برود. برخی از این آبراهها چندین متر ژرفا داشتند و از زیر تخت به دشت می رسیدند (اشمیت ،ج ۱، ص ۴۰، ۷۶ـ ۷۸، ۱۲۱ـ۱۲۲، ۲۱۰ـ۲۱۲ و جاهای دیگر). ۲) آبراههایی در شالودة کاخها با آجر قیراندود، بسان چاه سنگچین شده ، درست کردند تا بعد که دیوارها را بالا می آورند، آنها را هم به صورت ناودان در داخل دیوارها تا بام بالا ببرند و آب باران را از سقف به درون آبراههای زیرزمینی برسانند. نمونه های آن در درون پی دیوارهای آپادانا به صورت چاههای چهارگوش هنوز پیداست . ۳) آبراههایی که با تَنبوشه و برای آب مصرفی روزانه درست کردند. همچنین برای دفاع از ارگ ، باروهایی ساختند که آثار دیوارهای ستبر خشتی و برجهای آن بر لبة شمالی صفّه و نیز بر فراز تپة مشرف بر آن دیده می شود (اشمیت ، ج ۱، ص ۴۴ـ۶۱، ۲۰۶ـ۲۱۱؛ تجویدی ، ص ۱۸۷ـ ۱۹۹). چند کنگرة این باروها (به شکل سر گاو نر و مزین به نقش تمثیلی عقاب ) در دورة معاصر یافته و سرجای خود گذاشته شده است (تیلیا، ۱۹۷۲، ص ۶۱ـ۶۲؛ نیز رجوع کنید به همو، ۱۹۶۹، ص ۹ـ۴۳). دو دیوار، یکی به فاصلة یکصد متری غرب صفّه و دیگر به موازات آن و به فاصلة پانصد متری از تخت ، ارگ و بناهای دو درة شمالی و جنوبی آن را پناه می داده است و همین دو دیوار است که دیودوروس سیسیلی آنها و لبة کنگره دار صفّه را به عنوان دیوارهای سه گانة تخت جمشید توصیف کرده است (اشمیت ، ج ۱، ص ۶۱ و بعد؛ تجویدی ، ص ۳۴ـ۳۵، ۶۹ـ۷۲؛ شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۹).

راه اصلی ورود به صفّه در جنوب بود، ولی بعد خشایارشا پلکان بزرگ شمال غربی را ساخت . در اواخر دورة هخامنشی و شاید بعد از اسکندر، راه ورودی جنوبی را با سنگهای بدتراش پر کردند چنانکه جبهة جنوبی صفّه بدنما شد (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۹، ۸۱).

در جبهة جنوبی صفّه ، در شرق پلکان اصلی ، چهار کتیبه از داریوش بزرگ بر سنگی به درازای ۲۰ر۷ متر و بلندی دو متر نقر کرده اند که دو تای سمت چپ به فارسی باستان ، سومی به عیلامی و شرقیترین به بابلی است . در کتیبة اول ، داریوش پس از ستایش خدا، دعا می کند که اهورامزدا «این کشور پارس را که زیبا، خوب اَسپ و نیک مردم است » از «سپاه ] = دشمن [ و از سالِ بد ] = قحطی [ و از ] دیوِ [ دروغ بپایاد» (کِنت ، ص ۱۳۶). در کتیبة دوم به جانشینان خود اندرز می دهد: «این قوم پارسی را بپای . اگر قوم پارسی پاییده شوند، اهورا برکت جاودانی بر این مردم ارزانی خواهد داشت » (همانجا). در نوشتة عیلامی ( رجوع کنید بهاشمیت ، ج ۱، ص ۶۳) داریوش از ساختن ارگ پارسه سخن می گوید و تصریح دارد: «بر بالای اینجا این دژ ] = بنا [ ساخته آمد. پیش از آن در اینجا دژی ساخته نشده بود؛ به خواست اهورامزدا آن را برآوردم و آن را ایمن و زیبا و کافی ساختم ». در کتیبة چهارم (همانجا) داریوش پس از ستایش خدا، خود را«پادشاه کشورهایی که دارای زبانهای گوناگون اند» می خواند و برای پایداری آنچه بنا کرده است ، دعا می کند.

پلکان بزرگ شمال غربی ساختة خشایارشا امروز هم راه رسمی ورود به صفّه است و مشتمل است بر یک جفت پلکان قرینة هم که هر پلکان ۱۱۱ پله و هر پله ده سانتیمتر بلندی و ۳۸ سانتیمتر عرض و ۹۰ر۶ متر طول دارد. هر پلکان ، پس از ۶۳ پله به پاگرد وسیعی می رسد و سپس با ۴۸ پلة دیگر به بالای صفّه می رسد (شهبازی ، ۱۳۵۵ش ، ص ۱۳؛ اشمیت ، ج ۱، ص ۶۴). این ارقام ، و به طور کلی بیشتر مقیاسهای تخت جمشیدی ، تصادفی نیستند، زیرا به اعداد سه و هفت که نزد ایرانیان باستان مقدّس بود، قابل تقسیم اند (شهبازی ، ۱۹۹۴، ص ۶۸ـ ۸۸). در فاصلة ۲۲ متری از لبة این پلکان ، تالار سه در مربعی هست (۷۵ر۲۴ * ۷۵ر۲۴ متر) که در اصل چهار ستون داشته که دو تای آن افتاده و خرد شده بوده و گروه تعمیراتی تخت جمشید در ۱۳۴۱ ش از بقایای این دو ستون یکی را برپا کردند (تیلیا، ۱۹۷۲، ص ۳۷ـ۴۰). این تالار از در جنوبی به حیاط آپادانا، و از شرق به خیابانی که به دروازة ناتمام شمال صدستون می رود، می پیوندد (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۱۵). دورادور این تالار سکویی برای نشستن باریابندگان تعبیه کرده اند. دو جِرزِ درِ غربی آن را با نقش دو گاو نر عظیم ریشدار آراسته اند و دو جرز در شرقی را به پیکره هایی با سر انسان و تنة گاو و بال عقاب مزین کرده اند (همان ، ص ۱۳ـ ۱۵). برخی مؤلفان دورة اسلامی اینها را تصویر بُراق * دانسته اند ( رجوع کنید به ابن بلخی ، ص ۱۲۶). بالای هر جرز، کتیبه ای است از خشایارشا به سه زبان پارسی باستان و عیلامی و بابلی ، که در هر دوازده نسخه ، وی پس از ستایش خدا و شناساندن خود می گوید: «این بارگاهِ همة ملل را من به توفیق اهورامزدا برآوردم . بسا ساختمانهای خوب دیگر در این پارسه کرده آمد که من برآوردم و پدرم بر پا کرد» (کنت ، ص ۱۴۸). بر روی نقوش جرزها نام و نشان بسیاری از مسافران خارجی (از ۱۱۷۹/ ۱۷۶۵ به بعد) کنده شده است (کرزن ، ج ۲، ص ۱۵۶ـ ۱۵۷).

کاخ آپادانا که باشکوهترین و وسیعترین بنای تخت جمشید است (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۲۷)، نزدیک به سه متر از کف حیاط بلندتر است و یک تالار بزرگ چهارگوش (۵ر۶۰ * ۵ر۶۰ متر) دارد (همان ، ص ۲۰، ۲۷) که از جنوب به اتاقهای نشیمن و نگهبانی و از شمال و شرق و غرب به ایوانهایی مستطیل شکل می پیوندد. تالار شش ردیفِ شش تایی ستون دارد به ارتفاع ۵ر۱۹ متر و مرکّب از زیرستون دوپله ای مکعبی ، شالی گِرد، قلمة شیاردار و در بالا مزین به گل و بوته و سرستون گاوِ دو سر است . این ستونها از زیباترین ستونهای معماری قدیم به شمار می روند. در چهارگوشة تالار برجهای نگهبانی چند طبقه درست کرده بودند (اشمیت ، ج ۱، ص ۷۲ و بعد) و در پی دیوارهای ستبر تالار، چهار جعبة سنگی گذاشته بودند که در هریک مقداری سکه های رایج زمان و یک جفت لوحة زرین و سیمین مربع (۳۳*۳۳ سانتیمتر) قرار داشت . روی لوحه ها کتیبه ای از داریوش بزرگ به سه زبان هست که نام و نژاد او و بزرگی و نیکویی ایرانشهر را وصف می کند (کنت ، ص ۱۳۷ـ ۱۳۸).هریک از ایوانهای کاخ دو ردیف شش تایی ستون دارد. ستونها زیرستون زنگوله ای دارند و در ایوانهای شرقی و غربی تزیینات بالای قلمه وجود ندارد. بر روی هم کاخ آپادانا ۷۲ ستون داشته است ؛ دقیقاً مطابق با ۷۲ فصل یسنای اوستا و ۷۲ رشتة کشتی / کستی (کمربند) زردشتیان (شهبازی ، ۱۹۹۴، ص ۸۶).

راه ورود به کاخ آپادانا از دو پلکان مضاعف و دو طرفة ایوان شمالی و شرقی است که هریک از هر طرف ۳۱ پله دارد. تمام جبهه های پلکانها به نقوش برجسته مزین است که از زیباترین و مهمترین منابع شناخت هنر و تاریخ ایران قدیم دانسته می شود (اشمیت ، ج ۱، ص ۸۲ و بعد، ج ۳، ص ۱۴۳ و بعد؛ شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۲۲ـ۴۶). جبهة پیش بست جلو، در اصل یک صحنة بارعام را نشان می دهد که در آن شاهنشاه بر تخت نشسته است و به گزارش صاحب منصبی عالی مقام گوش می دهد و پشت سرش ولیعهد او و در دو طرفش شش صاحب منصب بلند پایة دیگر ایستاده اند (اشمیت ، ج ۱، ص ۱۶۲ و بعد؛ شهبازی ، ۱۹۷۶، ص ۱۵۱ـ۱۵۶). بعداً این نقشها را برداشته در خزانه گذاشته اند و به جای آنها نقش دو دسته سرباز مادی و پارسی نهاده اند. ظاهراً این کار را اردشیر یکم کرده است . اکنون یکی از آنها در موزة ملی ایران نگهداری می شود (شهبازی ، ۱۹۷۶، همانجا؛ همو، ۱۳۵۵ ش ، ص ۳۴). جبهة جنوبی ایوان شرقی و جبهة غربی ایوان شمالی تقریباً به طور یکسان به نقش ۲۳ هیئت نمایندگی از اقوام تابع ایران (مثل مادها، ارمنیان ، لودیان ، بلخیان ، سکاها و هندوان ) مزین است که هر هیئت را بارسالار (پرده دارِ) عصا به دستی در لباس مادی و پارسی به پیشگاه شاهنشاه می برده است تا هدایای خود (از جمله جامه و ظروف و اسب و شتر و زیورآلات ) را پیشکش کنند (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۴۲؛ اشمیت ، ج ۱، ص ۸۲ و بعد، ج ۳، ص ۱۴۳ و بعد؛ نیز رجوع کنید به بارنت ، ص ۵۵ ـ۷۷). جبهة شمالی ایوان شرقی و جبهة شرقی ایوان شمالی همانند هم به سه ردیف افقی نقوش برجسته آراسته اند که مشتمل است بر گروهی از پیادگان نیزه دار با لباس پارسی و سربند خوزی که آنان را معمولاً از «جاویدانان » یا گروه نگهبانان نخبه می دانند؛ مهتران و میرآخوران شاه با اسبها و کرسی و گردونه هایش ؛ و گروه زیادی از نمایندگان اقوام ایرانی که یک در میان در جامة پارسی و مادی اند و با حالتی آرام و با گل یا میوه به مهمانی پادشاه می روند. این نقوش برای شناخت مناسبات فرمانروایان و زیردستان در ایران باستان و نیز اندیشه ورزی ایرانی بسیار مهم است ، زیرا اگر چه سبک تصویرپردازی ملهم از هنر بین النهرین و مصر می نماید، نوع تصاویر و مضمون آنها بکلی فرق می کند و به جای تصویر کشتارزیردستان و شکنجة اسیران و سوزاندن در ودیوار شهرها ــ که در هنرهای قدیمتر بر کاخها و دیوارها هست ــ در اینجا شادی و مهمانی و مناسبات دوستانه و وفاداری دوجانبه نموده شده است (والزر، ص ۲۲ـ۲۳، ۶۸ و بعد).

آپادانا گوهری تابناک در هنر ایرانی است . ستونها و نقوش برجسته اش شکوهمندی خاصی دارد، بویژه که این نقوش در اصل به رنگهای مختلف آراسته بوده است ، چنانکه آثار رنگ را از آنجا و نیز از صد ستون و کاخ سه دری و حرمسرا یافته و در بارة آن تحقیق کرده اند (هرتسفلد، ص ۲۵۵، نیز رجوع کنید به لوحة ۶۴؛ اشمیت ، ج ۱، ص ۸۲ ، ۸۴ و بعد، ۹۲، ۱۱۶؛ لرنر، ۱۹۷۳، ص ۱۱۶ـ ۱۲۲). دیوار برجهای آپادانا کاشیهایی رنگین و گاهی مزین به کتیبه و همواره با نقوش برجستة گل و بوته و سرو و سرباز و جانوران داشته که نمونه هایی از آنها در کاوشها به دست آمده است (اشمیت ، ج ۱، ص ۷۷ـ ۷۸؛ شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۲۶).

در جنوب غربی آپادانا، کاخ تچر بر سکویی که حدود سه متر از سطح آپادانا بالاتر است ، بنا شده است . این بنا، که از نخستین بناهای تخت جمشید است ، مشتمل است بر یک تالار مرکزی دوازده ستونی (۳*۴ ردیف ) با اتاقهای کوچک جانبی ، دو اتاق مربع شکل در شمال که خود دهلیزها و اتاقهای جانبی داشته اند، و یک ایوان هشت ستونی (۲*۴ ردیف ) و پلکانی دوطرفه در جنوب . پلکان غربی موجود را بعدها اردشیر سوم (حک : ۳۵۹ـ ۳۳۸ ق م ) افزوده و کتیبة بلندی هم بر آن کنده است (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۴۹). ستونهای این کاخ از چوب بوده است که احتمالاً، مثل ستونهای خزانه ، با گچ رنگین و نقوش انتزاعی گل و بوته آراسته بوده اند. درگاهها و پنجره ها و سکوهای دیوارها از سنگ خاکستری مرمرنماست که موجب شده است این کاخ را «تالار آیینه » بنامند (همان ، ص ۴۸). بر جرز درگاههای این کاخ ، نگهبانان یا خود داریوش با خدمه نقش شده اند و لباس و کلاه و زر و زیور آنان بدقت تمام و با آرایشهای اصلی مصور گشته اند (همان ، ص ۵۰). این کاخ ظاهراً بیشتر از هر جای دیگر تخت جمشید مورد توجه اخلاف هخامنشیان بوده است . شاپور سگانشاه ، برادر شاپور دوم ساسانی ، بر جرز جنوبی درگاه جنوبی تالار دو کتیبه نوشته است و در آن تخت جمشید را «صد ستون » خوانده و برای سازندگان آن دعا کرده است (همان ، ص ۵۱ ـ۵۲؛ فرای ، ص ۸۳ ـ۹۳). در ۳۴۴ به دستور عضدالدولة دیلمی دو کتیبه به زبان عربی و خط کوفی بر همین جرز نقر شده است که در یکی از آنها می گوید کتیبه های پهلوی را برایش خوانده اند (داناهیو ، ص ۷۴؛ مصطفوی ، ص ۳۳۸، با اندکی تفاوت ). یک کتیبة کوفی دیگر هم از بهاءالدوله ابونصر، پسر عضدالدوله ، در آنجا کنده اند که تاریخ ۳۹۲ را دارد. کتیبة دیگری نیز از ابوکالیجار/ باکالیجار، پسرسلطان الدولة دیلمی ، مورخ به روز بهمن از ماه آبان سنة ۴۳۸ به خط نسخ مانده است (داناهیو، ص ۷۸؛ مصطفوی ، ص ۳۳۸ـ ۳۴۰). تقریباً یکصد نوشتة دیگر (از یک نام تا چندین سطر) از دوره های سلجوقی ، اتابکان ، تیموری ، صفوی و قاجار بر در و دیوار این بنا کنده اند که از میان آنها چند تا به خط ابراهیم سلطان پسر شاهرخ تیموری ، و ابواسحاق بن محمودشاه مظفری از همه زیباترند. دو کتیبه از معتمدالدوله فرهادمیرزا، فرمانروای فارس در ۱۲۹۶، از همه جدیدتر است . در یکی از این دوآمده است که به دستور وی چندین هزار عمله آنجا را ازخاک پاک کردند، و در کتیبة دوم می گوید که ] فریدریش [ آندرآس ، زبان شناس مشهور آلمانی ، از همراهان او بوده است (برای تفصیل کتیبه ها رجوع کنید بهمصطفوی ، ص ۳۳۸ـ۳۵۱). آندرآس و فردی به نام شولتس نخستین مجموعة چاپی عکسهای تخت جمشید را منتشر کردند که امروزه گنجی گرانبها برای مطالعة وضع تخت جمشید در ۱۲۰ سال پیش است ( رجوع کنید بهآندرآس و اشتولتسه ، ۱۸۸۸).

در جنوب شرقی تچر، کاخ هدیش قرار دارد که مانند تچر به نقش شاه و خدمه و سربازان و جانوران مزین است . کشف کتیبه ای به نام داریوش بزرگ بر یکی از جرزهای درگاه شمال شرقی این کاخ (شهبازی ، ۱۹۸۵، ص ۱۲، ۲۰، نیز رجوع کنید بهلوحة ۲۲) نشان داد که ساخت آن در آخر دورة داریوش بزرگ آغاز شده بوده است (قس کالمایر، ۱۹۹۰، ص ۱۶). در پایین این کاخ و نیز در شرق آن ساختمانی است بشکل لـ ، که تالاری ایوان دار در شمال (امروزه این تالار بازسازی و موزه شده است ) و مجموعه بناهایی (شامل تالاری چهار ستونه با یک یا دو اتاقک جنبی ) در دو سوی ساختمان داشته است ، که همه با راهروِ بلندی به هم راه داشته اند، ولی کلیة بنا را دیواری ستبر با دری در شمال غربی محدود می کرده است . کتیبه ای از خشایارشا مسلّم می کند که وی آن را ساخته است . بر درگاه ورودیهای تالار بزرگ ، نقش او و خدمه اش وجود دارد. ظرافت این نقوش به اندازه ای است که حتی سوزن کاریهای جامة شاه نیز بر سنگ هویداست ، چنانکه می شود جامة وی را کاملاً بازسازی کرد (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۵۶ ـ ۵۸).

در کاخ سه دری یا کاخ مرکزی ، بر روی پلکان ایوان شمالی تصویر بزرگان ایرانشهر، و بر لبة کنگره دار آن ، تصویر سربازان مادی و پارسی نقش شده است (همان ، ص ۵۹). دو درگاه شمالی و جنوبی ، پادشاه را با خدمه اش درحال ورود و خروج ، و درگاه شرقی او را نشسته بر تخت بزرگ و با ولیعهدش (ایستاده پشت سر او) نشان می دهد که در زیر فرّ کیانی اند و تخت را نمایندگان اقوام تابع بر دست دارند. شاید این نقش ، و مشابهاتش در درگاههای جنوبی صد ستون ، باعث شده است که عده ای از ایرانیان ابداع نوروز را با جمشید مرتبط بدانند (ابن بلخی ، ص ۳۲ـ۳۳). به نوشتة ابوریحان بیرونی (ص ۲۱۶) «جمشید در کشور می گردید. خواست که به آذربایجان رود. بر تختی زرین نشست و مردم او را بر گردن خویش برداشتند و بردند و چون نور خورشید بر او افتاد و مردمان او را دیدند، او را ستودند و دلشاد گشتند و آن روز را جشن گرفتند ] و نوروز خواندند [ ». ظاهراً این عقیده ، در شکل گیری این نظر که تخت جمشید محل برگزاری جشن نوروز بوده (پوپ ، ص ۱۲۳ـ ۱۳۰؛ پورادا ، ص ۱۴۴ـ۱۵۱) بی تأثیر نبوده است ، اما این عقیده امروزه چندان تأیید نمی شود و تنها می توان گفت که تخت جمشید نمایشی از قدرت پادشاهی و اندیشه ورزی ایرانی بوده است (روت ، ص ۱۳۱ـ۱۶۱؛ نیز رجوع کنید به کالمایر، ۱۹۸۰، ص ۵۵ ـ۶۳).

در شرق حیاط آپادانا و شمال خزانه ، کاخ صد ستون یا تالار تخت واقع است که تالاری است چهارگوش به وسعت ۶۰۰ ، ۴ متر مربع و مشتمل است بر یکصد ستون (با زیرستون زنگوله ای ، شالی گرد، تنة شیاردار و مزین به گل و بوته بسیار در بالا و سرستون گاو دو سر که نمونه هایی از آن را در موزة ملی ایران و موزة مؤسسة شرقی شیکاگو گذاشته اند) و هشت درگاه (دو تا در هر دیوار؛ شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۷۰ـ۷۱). بر خشتی سنگی که در گوشة جنوب شرقی تالار یافته شده ، به زبان بابلی و خط میخی نوشته شده است : «اردشیرشاه گوید: این خانه ] وِیس [ ، خشایارشا شاه پدر من پی اش را ریخت ، به تأیید اهورامزدا من اردشیرشاه آن را برآوردم ] و [ تمامش کردم » (همان ، ص ۷۱؛ اشمیت ، ج ۱، ص ۱۲۹). بر جرزهای درگاههای شمالی این کاخ ، بارعام شاهی و پنج ردیف ده تایی از سربازان ایرانی (یعنی یکصد تن در هر درگاه ) که گویی تخت را بر نیزه های خود استوار داشته اند، نقش شده است . درگاههای جنوبی نمایندگان ملل تابع را می نماید که شاه را بر تختش حمل می کنند. درگاههای شرقی و غربی ، شاه را در نبرد با جانوران عجیبی نشان می دهد که احتمالاً در باور ایرانیان نمودار اهریمن بوده اند، مثل شیر بالداری که شاخ گاو و دُم کژدم دارد (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۷۳). به گفتة ابن بلخی (ص ۱۲۷) مردم زمان وی (سدة ششم ) اینها را تصویر جمشید می دانسته اند.

تحقیقات رف نشان داده است که مقیاس طراحان تخت جمشید برای طول ، یک «گام تخت جمشیدی » تقریباً معادل ۷۶ر۳۴ سانتیمتر بوده و یک چهارم آن «کف تخت جمشیدی » خوانده می شده است (رف ، ۱۹۷۸، ص ۶۸،۷۰)، مثلاً هریک از دو پلکان بزرگ ایوانهای آپادانا را ۲۳۴گام یا ۹۳۶ کف گرفته اند یا میان هریک از ستونهای کاخ صدستون ، ۷۲ کف فاصله گذاشته اند (شهبازی ، ۱۹۹۴،ص ۸۸). انتخاب این مقیاسها هم بر اساس قواعدی بوده است .

در ساختن ارگ پارسه چند نوع مصالح به کار برده اند: خشت بزرگ (۳۳*۳۳*۱۲ سانتیمتر)؛ آجر و آجر لعابدار؛ ملاط قیر؛ اندود گچی که رنگی بوده و برای پوشاندن کف یا تزیین ستونهای چوبی به کار می رفته است (برای نمونه رجوع کنید به شهبازی ،۱۳۵۵ ش ، لوحة رنگین ۲۳)؛ چوب برای شاه تیرها و درها و ستونهای کوچک ؛ سنگ یا آهک سفید که از معدنهای نزدیک می آوردند یا آهک سیاه مرمرنما که از معدنهای مجدآباد در چهل کیلومتری غرب تخت جمشید می آوردند ( رجوع کنید به کالمایر، ۱۹۹۰، ص ۷ـ۳۶). سنگها را در همان معدن نیم تراش می کردند و درگاهها و ستونها و زیرستونها را در جای نصب ، از بالا به پایین تمام تراش می نمودند و قلمها و تیشه ها و ابزارهای زِبره تراشی و نرم تراشی متعدد را در مراحل مختلف به کار می گرفتند (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۸۳ ـ۸۴؛ نیز رجوع کنید به تیلیا، ۱۹۶۸، ص ۶۷ـ ۹۵؛ همو، ۱۹۶۹، ص ۹ـ۴۳؛ نایلندر ، ۱۹۶۵، ص ۴۹ـ ۵۵). برای بالا کشیدن سنگها، از داربست و قرقره و نیروی انسانی بهره می گرفتند (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۸۳). در جفت کردن سنگها ملاط به کار نمی بردند، بلکه آنها را با بَستهای آهنی به هم می پیوستند. این بستها در آغاز دُمْچلچله ای بود و بعد کمی مستطیلی شد و سرانجام راست و مستطیل کامل گشت ، به همین سبب این بستها برای تاریخ گذاری بناهای هخامنشی درجة اول اهمیت را دارند (نایلندر، ۱۹۶۶، ص ۱۳۱ـ۱۳۳، ۱۳۶ و تصاویر XXXIII-XXX ). روی بستها را با سرب پُر می کردند و صیقل می دادند. دیوارها را با خشت خام می ساختند و رویشان را با اندود رنگین یا کاشی مزین به نقوش مختلف می پوشانیدند. نورگیری ــ چنانکه بازسازیهای کرفتر نشان می دهد ــ با روزنه های دیوارها و بلندتر کردن بناهای داخلی و دریچه دار کردن آنها انجام می شد (تجویدی ، ص ۱۸۴).

پارسیان که در مدتی کوتاه صاحب دولتی جهانی شده بودند، طبعاً فرصت خلق هنری ویژه را از نو و از پایه نداشتند و از هنرهای ملل تابع ، مانند آشوریان و مصریان و لودیان و یونیه ایها و بابلیان ، استفاده کردند (گیرشمن ، ۱۳۴۹ش ، ص ۱۸۳ـ ۲۰۱)، ولی طراحیها و نقشه های بناها و موضوع نقوش ، خاص خود آنان بوده و تنها از سبک و طریقة هنری ملل تابع پیروی می کرده اند. کارگران در گروههای متعدد زیر نظر استادانی که نشان خود را بر سنگها گذارده اند، کار می کردند (اشمیت ، ج ۱، ص ۱۶۱، ۱۸۹ـ۱۹۰؛ رف ، ۱۹۸۳، ص ۱۲ـ ۱۸ و جاهای دیگر). این حقیقت که همة کارگران مزد می گرفتند و بیگاری نمی کردند، از بیش از هفتصد لوحة عیلامی ــ که اشمیت غالباً در گوشة شمال شرقی تالار خزانه کشف کرده و جرج کامرون (۱۹۵۸، ص ۲۱۴ـ ۲۱۸؛ همو، ۱۹۶۵، ص ۱۶۷ـ ۱۹۲) آنها را خوانده است ــ بخوبی برمی آید (شهبازی ، ۱۳۵۵ ش ، ص ۶۷ـ ۶۸). این اسناد خزانه ، بخش کوچکی از اسناد گنجخانة نبشته های شاهی بوده است . از تخت جمشید علاوه بر کتیبه های بناها ( رجوع کنید به شهبازی ، ۱۹۸۵، ص ۹ـ۲۴)، سی هزار لوحة عیلامی از شمال شرقی بارو وصدها نوشتة آرامی (با مرکّب بر سنگ و کوزه پاره ) یافته اند که همه حاکی از فعالیت بسیار زیاد اقتصادی و دینی و اداری در تخت جمشید است (هالوک ، ۱۹۷۳، ص ۳۲۰ـ۳۲۳؛ اشمیت ، ج ۲، ص ۴ و بعد؛ بومن ، ۱۹۷۰؛ لوئیس ، ص ۱ـ۲۶).

هنر نقاشی و زرگری و تندیس سازی و حجاری و معماریِ هخامنشی همه در تخت جمشید مجسم شده است . نه تنها بعضی از نقوش رنگ دارند، بلکه روکش درها و میخهای آنها و نیز زیورآلات پادشاهان را از زر و سیم می ساختند و بر سنگ می نشاندند. از روی آثار تخت جمشید می توان نوع لباسها و ابزار و آلات و شیوة تندیس پردازی هخامنشی را در هر جا که باشد ــ در هند، ترکیه ، مصر، ازبکستان یا ارمنستان ــ شناخت .

تخت جمشید در تاریخ مقامی والا دارد. نه تنها یکی از پایتختهای دورة هخامنشی و مرکزی تشریفاتی و اداری و اقتصادی به شمار می رفته ، بلکه سرمشقی برای هنرملل بعدی هم گشته است . خاطرة گنجخانة نبشته های آن ــ که در آتش سوزی اسکندر بسختی گزند دید ــ تا قرنها در ذهن ایرانیان ماند و آنان بعدها در اصطخر * (استخر) و نقش رستم * به تبعیت از تخت جمشید آثاری به وجود آوردند. پادشاهان فارس از تخت جمشید برای رهایی از یوغ مقدونیان الهام می جستند. ساسانیان بدان احترام می نهادند و به دستور بابک و دو پسرش ، اردشیر و شاپور، نقش آنان را به روش سوزنی در دیوار شمالی ، تالار حرمسرا کندند و شاپور سگانشاه دو کتیبه از خود در تچر باقی گذاشت . معماران و هنرمندان ساسانی تزیینات و خصایص هنری و معماری تخت جمشید را تقلید کرده اند، مثلاً در درگاههای فیروزآباد، پلکان کنگاور، نقش هدیه پردازان و نجبا در سنگتراشی شاپور یکم در بیشاپور (شاپور)، سرستونهای سنگی کاخی در بیشاپور و شیار ستونهای گچی شیز (تخت سلیمان آذربایجان ). اینگونه تقلید به خارج از ایران هم راه یافته و حتی در تزیینات و طرحهای آکروپل آتن هم مشخص است . تأثیر مستقیم ستونها و تزیینات تخت جمشید بر هنر هند و بلخ در دورة یونان گرایی (هِلِنیسم ) روشن است ، چنانکه حتی مظهر ملت و دولت هند، یعنی ستون سَرْنات ، نیز تقلیدی از ستونهای تخت جمشید است (ویلر ، ص ۹۱ـ۱۷۱).

تخت جمشید در دورة اسلامی نیز به عنوان بنایی تاریخی و مذهبی اهمیت داشت و شگفتی حاصل از عظمت بنا، سبب شد که تا مدتهای مدید آن را به جمشید یا سلیمان نبی ــ که هر دو را یکی می پنداشتند ( رجوع کنید به اصطخری ، ص ۱۲۳) ــ منسوب نمایند. مردم روزگار مسعودی (قرن چهارم ) آن را مسجد سلیمان بن داوود می نامیدند، اما مسعودی بر آن بود که آنجا بنایی کهن بوده که بعدها همای ، دختر بهمن بن اسفندیار، آن را آتشکده کرده است (ج ۴، ص ۷۶ـ۷۷). دیلمیان تخت جمشید را ساختة نیاکان خود می دانستند و عضدالدولة دیلمی در قصری که به نام پسرش ابونصر در شیراز ساخت ، تعدادی از در و درگاههای کاخ تچر را به آنجا برد و کار گذاشت (ویلکینسون ، ص ۳۴۱ـ۳۴۵؛ تیلیا، ۱۹۷۲، ص ۳۱۶). محمدبن محمود طوسی در قرن ششم از اصطخر به عنوان دارالملک سلیمان یاد کرده و از مسجدسلیمان و نقوش و حجاریهای آن سخن به میان آورده (ص ۱۶۹، ۱۷۸) و مانند اصطخری (ص ۱۵۰) احداث این بنای عظیم را به دیوها و پریان نسبت داده است (ص ۴۹۸). در همان زمان ، ابن بلخی این مکان را کاخ جمشید دانسته و ضمن توصیف این «سرای عظیم »، برخی خواص طبی موجود در مصالح به کار رفته در آن را که در میان مردم آن روزگار شناخته شده بوده ، برشمرده است (ص ۳۲، ۱۲۷). در قرن هشتم نیز آنچه حمداللّه مستوفی (ص ۱۲۱) در بارة تخت جمشید از نویسندگان پیش از خود نقل کرده ، گویای استمرار عقاید پیشین در این باره است .

تخت جمشید با جلب توجه مسافران اروپایی از ۸۷۵ / ۱۴۷۰ به بعد و شرح و طرحهای آنها از آن ، خیلی زود ایران باستان را در جهان غرب مشهور کرد و نوشته های بسیاری در توصیف آن آثار و شناخت هنر ایرانی پدید آمد. از راه همین توصیفات بود که خط میخی شناخته و رمزگشایی شد. نفوذ تخت جمشید در معماری چهل ستون اصفهان ــ که حتی نامش را هم از نام تخت جمشید در آن زمان گرفته است ــ بخوبی آشکار است و بر آثار دورة قاجاریه ، حتی بر قالی بافی و پرده بافی ، تأثیر گذاشته است (لرنر، ۱۹۸۰، ص ۶ و بعد).

در دورة رضاشاه پهلوی (۱۳۰۴ـ۱۳۲۰ ش )، ساختمانهایی چون بانک ملی ایران و ادارة کل شهربانی کشور را در تهران به تقلید از تخت جمشید ساختند. نقوش تخت جمشیدی آرایندة قالیها، پرده ها، ظروف فلزی ، نقاشی و معماری ایران معاصر گشته است . سازمان جهانی یونسکو هم در نظر دارد که تخت جمشید را به عنوان میراث جهانیان ، در فهرست آثار فرهنگی جهانی به ثبت برساند.


 
comment نظرات ()