پاو

زندگی نامه.معرفی شهر.معرفی کشور.تاریخ.تاریخچه.کد چت روم.چت

 
فلسطین
نویسنده : ادمین - ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/٢۸
 

ابتدا ببینیم نسبت جمعیت و سرزمین یهودیان به جمعیت و سرزمین های مسلمانان چقدراست و چگونه است که این مسئله، اینچنین مسلمانان دنیا را درگیر کرده است؟ جمعیت کل یهودیان جهان 14 میلیون نفر است. از نظر کشور، هیچ کشور یهودی وجود ندارد. حداکثر با اغماض می توان یک رژیم یهودی در نظر گرفت و آن اسرائیل است. در حالیکه تنها، اعضای کنفرانس اسلامی 57 کشور مسلمان است و جمعیت مسلمانان دنیا بیش از یک میلیارد نفر است.

فلسطین اشغالی (‌اسرائیل) مساحتی به اندازه استان قم دارد و جمعیت صهیونیست ها در اسرائیل حدود 5 میلیون نفر است. نرخ رشد جمعیت در اسرائیل علاوه بر تلاش های زیادی که در این جهت صورت گرفته است، تنها یک درصد است. در حالی که عامل ......................

.............................................................

 

 

ادامه در ادامه مطلب.

 


ابتدا ببینیم نسبت جمعیت و سرزمین یهودیان به جمعیت و سرزمین های مسلمانان چقدراست و چگونه است که این مسئله، اینچنین مسلمانان دنیا را درگیر کرده است؟ جمعیت کل یهودیان جهان 14 میلیون نفر است. از نظر کشور، هیچ کشور یهودی وجود ندارد. حداکثر با اغماض می توان یک رژیم یهودی در نظر گرفت و آن اسرائیل است. در حالیکه تنها، اعضای کنفرانس اسلامی 57 کشور مسلمان است و جمعیت مسلمانان دنیا بیش از یک میلیارد نفر است.

فلسطین اشغالی (‌اسرائیل) مساحتی به اندازه استان قم دارد و جمعیت صهیونیست ها در اسرائیل حدود 5 میلیون نفر است. نرخ رشد جمعیت در اسرائیل علاوه بر تلاش های زیادی که در این جهت صورت گرفته است، تنها یک درصد است. در حالی که عامل جمعیت برای این رژیم،‌ عامل حیاتی است. جمعیت مسلمانان در این ناحیه 5 میلیون و 200 هزار نفر است.

فلسطین اشغالی از هر طرف به یکی از 3 قاره اروپا، آفریقا و آسیا راه دارد و از طرف چهارم به دریای مدیترانه متصل است. از لحاظ موقعیت سوق الجیشی، وضعیت بسیار ایده آلی دارد و حائز اهمیت بوده است. بیت المقدس در آن زمان در اردن بوده، در نتیجه اسرائیلی ها صرفاً ارزش و موقعیت استراتژیک این ناحیه را مد نظر داشته اند، در آن زمان بیت المقدس مورد توجه آنان نبوده است.

از سال 1917 که پیروزی متفقین در جنگ جهانی اول قطعی شده بود، تعداد 150 یا200 یهودی بسیار ثروتمند با انگلیس هم پیمان شدند و اعلامیه بالفور صادر شد. در این اعلامیه، کشور انگلستان متعهد شد تا بعد از شکست حکومت عثمانی، صهیونیست ها را در ایجاد وطن ملی یهود در این سرزمین مساعدت نماید.

بنابراین، بعد از سال 1918 که حکومت عثمانی شکست خورد،‌ جامعه ملل به منظور اداره و سرپرستی سرزمین های جدا شده از این امپراطوری، تدبیری اندیشید؛ موسوم به نظام نمایندگی که در میثاق جامعه ملل نیز منعکس شد.

درخصوص سرزمین های جدا شده از امپراطوری عثمانی یعنی سرزمین های عربی، نظام نمایندگی نوع الف برگزیده شد. در نظام نمایندگی نوع الف یا A عنوان شد که مردم ساکن در این سرزمین ها به درجه ای از پیشرفت نائل آمده اند که بتوان آنها را به طور موقت به عنوان یک ملت مستقل به رسمیت شناخت. بنابراین دولت نماینده یا مستشار صرفاً حق مشاوره و راهنمایی در مورد اداره این سرزمین ها داشت و نه سر پرستی. سرزمین های جدا شده تحت قیمومت فرانسه، امریکا و انگلستان قرار گرفته فلسطین تحت قیمومت انگلستان قرار گرفت. و براساس نظام نمایندگی قرار بود که دولت سرپرست به این سرزمین کمک کند تا در زمان مقتضی به استقلال دست یابند. اما در اعلامیه بالفور، ایجاد وطن ملی یهود در نظر گرفته شده بود.

انگلستان طبق پیمان خود با صهیونیست ها به آنان اجازه تشکیل کانون یهودیان را در این منطقه می دهد. کانون مذکور با کمتر از 50 عضو ایجاد می شود. در این مدت، برخی اراضی فلسطین به نام این کانون خریداری می شود اما نباید تصور کرد مساحت زمین های خریداری شده، ‌زیاد بوده است. چون، ‌تنها حدود 40/1 منطقه اشغال شده کنونی به دست اسرائیل، ‌قبلاً توسط این رژیم خریداری شده بود و بقیه زمین ها با اعمال فشار و اخراج فلسطینی ها به دست آمده است.

شیخ عز الدین قسا م از جمله مبارزین فلسطینی است که در سالهای 1920 تا 1936 مبارزات زیادی انجام می دهد تا بتواند آنها را از این منطقه خارج کند اما او و یارانش را به شهادت می رسانند.

بعد از جنگ جهانی دوم، با شکست مجدد آلمان و پیروزی متفقین در سال 1948؛ ‌انگلستان اعلام می کند قیمومت خود را از این ناحیه بر می دارد. انگلستان صبح روز جمعه این مطلب را اعلام می کند و عصر همان روز ساعت 5 افراد کانون اسرائیل اعلام موجودیت کرده و اعلام حکومت می کنند. این در شرایطی است که کانون مذکور بزرگ و قدرتمند شده است؛ بنابراین، از همان سال به اخراج فلسطینی ها می پردازد. در نتیجه اعمال فشار و اخراج، موجب تصاحب نامشروع زمین های زیادی توسط این رژیم شده است.

در سال 1967، اعراب مسلمان با هم متحد شده و به جانبداری فلسطین، با اسرائیل وارد جنگ شدند. در مدت 6 روز جنگ، شکست اسرائیل قطعی به نظر می رسید. در این هنگام، کشورهای استعمارگر از حربه همیشگی تاریخ یعنی مذاکره جهت پیشبرد اهداف خوداستفاده کردند، حربه ای که از جنگ احد در زمان رسول الله(ص)‌ به کار گرفته شده و در جنگ 6 روزه اعراب و اسرائیل نیز شاهد آن بودیم. به واسطه این حربه، انگلستان از اعراب یک هفته فرصت خواست تا مذاکره کنند و راه حل دیپلماسی برای این مشکل ارائه دهند. اعراب غافل از اینکه فرصت مذکور، تنها مهلتی است برای بازسازی ارتش اسرائیل، این پیشنهاد را پذیرفتند. بنابراین ارتش اسرائیل در این یک هفته به شدت تجهیز شد و با یک حمله تمام اعراب را شکست داد و به عقب نشینی وادار ساخت.

رژیم اشغالگر اسرائیل از اردن،‌ کرانه باختری، از مصر صحرای سینا و از سوریه، بلندی های جولان را تصرف کرد.

به منظور به رسمیت شناختن اسرائیل به عنوان یک کشور، امریکا ابتدا آن را به صورت 2 فاکتور بعد از مدتی به صورت دوژوره به رسمیت شناخت ولی اعراب از ابتدا رسمیت اسرائیل را به هیچ کدام از 2 صورت دوفاکتوره و دو‍ژوره نپذیرفتند (‌شناسایی دوژوره قطعی، غیر قابل لغو کامل و تمام است و تنها راه عملی بی اثر کردن آن قطع روابط دیپلماتیک و کنسولی با کشور یا حکومت شناسایی شده از سوی کشور شناسایی کننده است. شناسایی 2 فاکتور شناسایی موقت و قابل لغو است، این نوع شناسایی ممکن است پس از چندی بر اثر تغییر اوضاع و احوال یا تحت شرایط دیگر از سوی کشور شناسایی کننده لغو گردد و یا به صورت دوژوره تبدیل گردد.)

در این زمان، اسرائیل قدرت زیادی گرفت و عربها تحرکی نشان نمی دادند تا سال 1973 که رئیس جمهور خائن مصر انور سادات با انعقاد معاهده ی کمپ دیوید، در مقابل بازپس گرفتن صحرای سینا، اسرائیل را به صورت دوژوره پذیرفت.

اسرائیل، فلسطینی ها را در 2 ناحیه سرزمین های اشغالی که جزء بدترین منطقه آب و هوایی فلسطین است، محدود کرد. حدود یکمیلیون و 500 هزار نفر در غزه و 2 میلیون و 300 هزار نفر در کرانه باختری ساکن شدند. البته فلسطینی های فلسطین اشغالی فقط در این دو جا زندگی نمی کنند بلکه در سرزمین های 1948 نیز ساکن هستند. همانطور که در نقشه پیداست، این 2 ناحیه به اندازه ای از یکدیگر فاصله دارند که عملاً امکان ارتباط و اتصال آنها وجود ندارد. همچنین اقدامات امنیتی شدیدی از جانب اسرائیل در این 2 ناحیه اندیشیده شد.

اسرائیل اداره 2 قسمت غزه و کرانه باختری را به دست تشکلهای مردمی فلسطینی داده بود، ولی حکومت اصلی تحت نظر اسرائیل بود. 2 تشکل عمده مردمی در فلسطین گروه های فتح و حماس می باشد؛

تأسیس جنبش آزادی بخش فلسطین یا همان فتح به قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی بر می گردد، یعنی سال 1965. رهبر و مؤسس آن یاسر عرفات بود که کمیته اجرایی ساف را تشکیل دادند. عرفات از سال 1996 ریاست کمیته اجرایی ساف و دولت خود گردان را به عهده داشت.

جنبش ها و نهضت های آزادی بخش فلسطین توانستند به عنوان تابعان حقوق بین الملل از سازمان ملل کرسی بگیرند. ریشه فکری گروه فتح عقائد ناسیونالیسم عربی و به عبارتی ملی گرایی و عقائد سکولاریستی داشتند. هدفشان تأسیس دولت مستقل و دموکراتیک فلسطین در تمامی اراضی 1947 بود و با این طرز تفکر به مبارزه با صهیونیسم آمدند. قبل از انقلاب اسلامی، تمامی انقلاب هایی که صورت می گرفت یا باید بر پایه نظام فکری لیبرالیسم و سرمایه داری و یا براساس نظام فکری کمونیسم و سوسیالیسم باشد، عرب های آن روز هرچند مسلمان و مسلمان زاده بودند، ولی از اسلام اصیل پیروی نمی کردند، در نتیجه کاری از پیش نمی بردند.

این ناامیدی تا سال 1979 ادامه داشت تا اینکه انقلاب اسلامی ایران به پیروزی رسید. به این صورت انقلاب اسلامی، این تئوری را به هم ریخت و نشان داد که انقلاب دیگری می تواند، صورت بگیرد خارج از این قالب ها، انقلابی دینی ونشأت گرفته از دین اسلام.

به این صورت، این تفکر مقاومت کم کم بین انقلابیون مسلمان جهان به خصوص مبارزان فلسطینی ایجاد انگیزه کرد. بنابراین، تعدادی از این گروه ها به سوی مقاومت اسلامی روی آورند و عقیده مقاومت اسلامی را پذیرفتند تا با این روش، رژیم صهیونیستی را به زانو در بیاورند. بر همین اساس سازمان جهاد اسلامی درسال 1982 وجنبش مقاومت اسلامی (حماس) در سال 1978 درفلسطین اشغالی شکل گرفته و شروع به کار کردند.

این گروه ها از اخوان المسلمین فلسطین انشعاب کردند. شهید فتحی شقاقی، سازمان جهاد اسلامی و روحانی شهید، شیخ احمد یاسین به همراه شهید رنتیسی، شهید شیخ صلاح شحاده و تعدادی دیگر، حماس را تشکیل دادند.

حماس در انتخابات مجلس قانونگذاری فلسطین شرکت کرد و در این انتخابات پیروز شد و دولت اسماعیل هنیه تشکیل شد. هم سران رژیم صهیونیست هم سردمداران امریکا و هم سران فتح اصلاً فکر نمی کردند که اینگونه شود. مردم متوجه شدند گروه های طرفدار سازش بعد از گذشت نیم قرن نتوانستند کاری بکنند. اما حماس و گروه های مقاومت اسلامی بعد از 20، 25 سال از تشکیل آنها و شروع انتفاضه های اول و دوم،این ها توانستند پیروزیهای خوبی بدست آورند، در نتیجه مردم این روش را قبول کردند.

از همین جا اختلافات با فتح عمیق تر شد تا اینکه با میانجی گری عربستان، فتح و حماس با هم توافقنامه وحدت ملی را در مکه امضا کردند. این توافقنامه تا مدتی پا برجا بود تا اینکه حماس متوجه شد که قرار است کودتایی علیه دولت مردمی هنیه انجام شود. آنها متوجه چنین قضیه ای شده بودند و قبل از اینکه نیروهای امنیتی خودگردان اقدامی کنند، حماسی ها با کمک مردم، مراکز امنیتی فتح را گرفتند. از این مراکز اسنادی بدست آمد که رابطه خودگردان با رژیم اشغالگر قدس را آشکار کرد. حماس این اسناد را منتشر نکرد، ولی برای حماس ثابت شد که نیروهای فتح قصد حمله و ساقط کردن دولت هنیه را داشتند. اما فتح این اقدام حماس را کودتایی علیه خودش اعلام کرده و گفتند که ما نمی خواستیم علیه دولت هنیه اقدام نظامی کنیم، بلکه آن ها بر علیه ما کودتا کردند. پس از آن، خودگردان مقر خود را به کرانه باختری انتقال داده و در آنجا دولت سلام فیاض را تشکیل داد و دولت مردمی هنیه را غیر قانونی اعلام کرد.

پس از مدتی، مصری ها آمدند تا برای مصالحه بین گروه های فلسطینی آنها را در قاهره جمع کرده و یک دولت توافق ملی به وجود بیاورند، این دولت توافقی یک دولت تکنوکراتی باشد که از نیروهای حماس و فتح در آن نباشند و اعضای آن از افراد بی طرف و مورد قبول هر 2 گروه باشند. موضوعات دیگری هم در طرح مصر مطرح بود که حماس و گروه های دیگر ملاحظاتی داشتند، با توجه به این مسئله و اینکه ابومازن بیشترین نفع را از اجلاس می برد، حماس برای ایجاد وحدت، حاضر شد در اجلاس قاهره شرکت کند. ولی این طرح مصر به دلیل بازداشت صدها هوادار و اعضای حماس و جهاد اسلامی در کرانه باختری توسط نیروهای خودگردان و دیگر اقدامات ابومازن در آستانه تشکیل اجلاس گروههای فلسطینی در قاهره، باعث شد که حماس و تعدادی از گروهها، اجلاس را تحریم کنند و اجلاس برگزار نشد.

ظاهراً هدف مصر از ارائه این طرح، خاتمه اختلافات گروه های فلسطینی به خصوص فتح و حماس بود ولی هدف اصلی مصر تداوم ریاست ابومازن بود که 20 دی ماه سال جاری به اتمام رسید و حمایت از خودگردان برای سیطره بر غزه و همچنین انحلال دولت مردمی هنیه و تضعیف حماس و مقاومت اسلامی.

در شرایطی که مقامات رسمی همگی از نیروهای حماس بودند. اسرائیل منطقه غزه را محاصره کرده و در یک روز 68 نفر از مسئولین حماس را که شامل 8 وزیر، 16 نماینده مجلس و نمایندگان شورا ها بودند، اسیر کرد. این افراد منتخب مردم بودند، لذا مصونیت سیاسی و قضایی داشتند اما همچنان هیچ کس به این فاجعه رسیدگی نکرد و باز هم سازمان ملل در محکومیت آن تنها به صدور بیانیه ای اکتفا می کند.

آری؛ بلای امروز غزه تنها بلای یک قوم بیگانه نیست، بلکه بلای خودمان است. پایه آن روزی بود که فتح به کینه توزی از حماس دست اخوت به اسرائیل داد. چگونه مسلمانی است این، که فرزندانشان را به دست اشغالگر دشمنی خونخوار برای نفعی شخصی می دهند؟


 
comment نظرات ()